تبليغاتX
.: طنز سیاسی :.

بیل کلینتون: باید ببینیم در دفتر مدیر عاملش چه اتفاقاتی زخ داد!

سیمون دوبوآر: چون ایران اسم و نماد زن است همه به خود اجازه میدهند که هویت اون را پایمال کنند. تنها ترین راه برای گشایش راه فرار از این وضعیت مردسالارانه، تغییر نام اوست.

نیما یوشیج: صبح هر صبح با چشمهایم،  زیر سایه ی آن کوه،  و در آن دشت پر از لاله سرخ، من تو را می خوانم، (نیما یوشیج – 17 اردیبهشت 1352– در حال خواندن روزنامه همشهری!)

فوکویاما: چون تاریخ این روزنامه برای روزنامه نگارانش به پایان خود نزدیک شده است

یک خانم خانه دار: وای نه!! خیلی هم خوبه! قدرت شیشه پاک کُنیش حرف نداره

ضرب المثل انگلیسی: برای اینکه پیش روی قاضی نایستد، پشت سر قانون راه می رود

افلاطون: طبیعت رسانه این است که به این روز بیافتد

فرهاد مجیدی: چون بارها با قلعه نوعی مصاحبه کرد

کروبی: در روزنامه ایران، هم به ایران هم به خود روزنامه تجاوز معنوی شده

کارل پوپر: فرق بین جامعه باز و روزنامه بسته در همین است

حسام الدین سراج: روزها فکر من این است و همه شب سخنم، که واقعا چی شد روزنامه به این روز افتاد!

خرزو خان: این روزنامه ها نیستند که به این  روز می افتند، این روزها هستند که به این روزنامه می افتند

ضرب المثل ایرانی: خود گوید و خود خندد، عجب روزنامه ایرانی!

فروغ فرخزاد: به احترام ایران قیام میکنم.. اما پا درد اجازه ام نمیدهد.. پس می نشینم!

جین شارپ: اصلی ترین ابزار جنگ نرم، ابزار رسانه ای است، وای به روزی که در خود رسانه ای جنگ نرم بشود! بقیه مطلب را خودتان بگیرید..

وزیر بهداشت: احتمالا در موقع معین واکسن شان را نزده بودند

علی اکبر جوانفکر: چه اشکالی داره؟ خیلی هم خوبه!

فروید: همه اتفاقات روزانه مردم از عقده ها و اختلالات روانی ناشی از روابط ناسالم جنسی افراد ناشی می شود! کسی که در کودکی مخ مادرش را تیلیت کرده در جوانی به دنبال تیلیت کردن مخ ملتی بر میآید و برای درمان او راهی جز هدونیسم وجود نخواهد داشت

علی اکبر استاد اسدی: روزنامه ایران نشان داد گل به خودی برای کاهش فشار حریف یک امر بدیهی است، اما در هر صورت ما بازنده ایم

خاتمی: باید در چهارچوب قانون و بدون پیش شرط با آنها گفتگو کنیم

ماکیاولی: مهم این است که جوانفکر به هدف خود رسید! از چه راهی به آن رسید چه اهمیتی دارد؟

یک آدم روانی: روزنامه ایران سالم ترین و بی نقص ترین و صالح ترین فیلمی بود که در سال 98 دیدم

کانت: باید دید ابتدا روزنامه وجود داشت یا ایران؟

مارک توآین: بهتر است روزنامه  را ببندند و احمق بنظر برسند، تا اینکه باز باشد و همه بفهمند که واقعاً (...)!

ناپلئون: به این روز افتاد چون موقعی که دائما در حال اشتباه بود در کارش وقفه نیانداختند

احمد پورمخبر: از من نظر خواستند، من هم اجازه دادم به این روز بیافتند

انیشتین: دو چیز را پایانی نیست: یکی جهان هستی و دیگری حماقت روزنامه ایران. البته در مورد اولی مطمئن نیستم! ولی دومی را بدجور هستم!

هانا آرنت: بر مبنای فلسفه اگزیستانس معلوم نیست کسی "وجود" داشته باشد که دَر این روزنامه را ببندد

استالین: باید گردنشان را بزنند

علی دایی: وقتی در ایران بدون توجه به علائم ایمنی و سرعت مطمئنه برانید هر اندازه به خود مطمئن باشید باز هم چپ می کنید

امیر منصور آریا: چون در راه خدا خیرات نکردند به این روز افتادند!


پ.ن:

1. سالروز ولادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) بر همه مادران و زنان شیعه عالم به خصوص مادر و همسر و خواهران عزیزم و همه خانمها و آقایون محترمی که به بنده لطف دارن و اینجا نظرات زیباشون رو می نویسند تبریک میگم و برای همه تون آرزوی سلامتی و خوشبختی و عاقبت به خیری دارم

2. این مطلب اون مطلبی که تو مطلب قبلی قولش رو دادم نیست! اون مطلب هنوز چاپ نشده و به خاطر اینکه خیلی وقته وبلاگ به روز نشده فعلا این مطلب رو علی الحساب داشته باشید تا بعد..

3. میشه گفت مازندارن از حدودای 15 اردیبهشت تا 15 تیر ماه واقعا دیدنی و شوق آوره.. این دو سه روز آخر هفته بدجور فضای شمال منو گرفت و کیف کردم طوری که آرزو کردم ایکاش میشد میزبان همه دوستان خوبم باشم و ازشون پذیرایی کنم تا بیان و از اون فضای رویایی و بکر استفاده کنن! اما...

4. اونقدر حرف برای گفتن تو پی نوشت دارم که اگه بنویسم خودش اندازه دوتا پست مطلب میشه! اما چه فایده؟؟

5. پشت یه وانت بار نوشته بود " چنان با نیک و بد خو کن که بعد از مردنت عرفی ... مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 16:26  توسط عبدالله خدابنده | 

به نظر من مهمترین کاری که مجلس هشتم در ابتدای سال حمایت از کار و سرمایه ایرانی می توانست انجام بدهد همین یک کاری است که برخی نمایندگان مجلس انجام دادند و می خواستند وزیر کار دولت را استیضاح کنند! احمدی نژاد هم که نشان داده خیلی به شوخی با نمایندگان دلبسته و امکان داشت همان روز یک متلکی، حرفی یا شوخی بکند که همه نمایندگان بخندند یا دو دو کنند یا سه بزنند یا مثل علی مطهری پنج و شیش بزنند! کی به کی است یکهو دیدی همان وسط اوکی دور بعدی یارانه ها را هم گرفت، چون خیلی وقت است که پول در حساب چرخیده و امکان دارد سرش گیج برود و مجبور باشیم با سیم خاردار مهارش کنیم که مثل تورم روز به روز پایین تر نیاید! شما غصه نخورید استیضاح برای وزیر کار بود برای مصلحی که نبود! بیکار هم که توی کشور موج میزند یکی را می گذاشتیم جایش، فعلا که همه چیز تمام شده، برای پاسخ گویی به سوالات زیر هم اینقدر عجله نکنید به همه می رسد

سوال: چرا میرتاج الدینی گفت « استیضاح در شرایطی باید انجام شود که راه دیگری وجود نداشته باشد؟»

1. چون حیف است با این همه وقت اضافی همه راه ها را امتحان نکنیم

2. چون از وقتی که وزارت راه در مسکن تلفیق شد عملا دیگر راهی وجود ندارد

3. چون قبلا صدبار همه راه ها را امتحان کردند و جواب نداد

4. چون هرچی فکر کردند دیگر راهی نمانده بود که نرفته باشند

5. چون راه تو را می خواند تو هم راه را

سوال: به نظر شما بیکاران کشور برای استیضاح وزیر کار چه کاری باید انجام بدهند؟

1. بروند سر کارشان

2. صبح ها بروند دنبال کار شبها هم استراحت کنند

3. سر کار رفتن که این همه دنگ و فنگ ندارد

4. جامعه پرولتاریای اسلامی ایران تشکیل بدهند

سوال: احمدی نژاد گفت: "اگر تا سه سال دیگر هم نفت نفروشیم کشور به راحتی اداره میشود!" چطوری؟

1. از محل درآمد فروش کاپشن و پیرجامه اش

2. همانطور که شاخ غول بیکاری ر اشکستیم و گذاشتیم توی جیب مان

3. با از بین بردن لولویی که ممه را خورد

4. این یک محاسبه ریاضی است که فقط شعرا  از آن سر در می آورند

سوال: به جای جمله "اژه‌اي:پرونده مرتضوی همچنان باز است" چه جمله ای بگذاریم بهتر است؟

1. نادران: پرونده رحیمی در چه حالی است؟

2. توکلی: ایران بزرگترین اقتصاد مملکت است

3. دوباره توکلی: هرچه بگندد نمکش میزنند، وای به روزی که بگندد نمکش میزنند!

4. پوپر: جامعه باز حتما در ها را می بندد تا باد بیاید

سوال: اینکه لاریجانی گفت "ادبیات احمدی نژاد در کشور مشکل ایجاد کرده است" یادآور چه حماسه ایست؟

1. وقف دانشگاه آزاد در مجلس

2. طرح استفساریه حقوق مادام العمر مدیران

3. رای نیاوردن طرح نظارت بر نمایندگان

4. همینکه ادبیات شما بحران های کشور را رفع کرده خودش کف مرتب دارد

سوال: علی کریمی گفت "فوتبال ایران قربانی دو نفر شده است" لطفا آن دو نفر را نام ببرید

1. اصغر فرهادی و آنجلینا جولی

2. تام و جری

3. خسرو و فرهاد

4. منظور از خسرو و فرهاد، وزیر علوم نبود

5. ادیسون و برق سه فاز

سوال: محمود بهمنی از ریاست بانک مرکزی استعفا داد! چرا؟

1. چون دلش خواست

2. چون خیلی ها اینکار را کردند و اتفاق خاصی نیفتاد

3. چون هر کاری کرد قیمت نفت پایین نیامد

4. چون جهاد اقتصادی تمام شد باید به فکر آینده باشیم

سوال: جهرمی پرسید "جلسات مشایی با مه آفرید امیرخسروی درباره چه بود؟"

1. درباره الی

2. درباره چیزی نبود، در خصوص چیزی بود

3. درباره رابطه آب معدنی و فوتبال

4. درباره چگونگی پرداخت رشوه به جن و پری

سوال: رویا تیموریان گفت" اگر اهالي سينما خودشان جمع بشوند و مشكل فساد را حل كنند بسيار بهتر از علني كردن آن است" به نظر شما وظیفه ما چیست؟

1. دور هم جمع شان کنیم

2. دور هم جمع شان کنیم و بعد یک دور ضربدر خودشان کنیم

3. تعداد شان زیاد است جا به اندازه کافی نداریم

4. لایحه حمایت از خانواده به کجا رسید؟

نوشتم برای رجانیوز 


پ.ن: حتما بخوانید  مطلب پراست  را..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 22:34  توسط عبدالله خدابنده | 

این وقت سال که می شود هر کاری میکنم به بعضی چیزها حساس نباشم نمی شود. دقیقا از 15 آذر به این ور (این وری نه، آن یکی ور) یک حسی به من میگوید که باز هم باید خودم مثل این عمله ها آستین را بالا بزنم. قضیه ما شده عین این یارو كه چند بار در كنكور پزشكي رد شده بود؛ پرسيدند تو كه استعداد درست و حسابي نداري براي چي اصرار داري دكتر بشوي؟ جواب داد؛ مي خوام دكتر بشم تا از اتاق عمل بيام بيرون و به همراهان مريض بگم؛ متاسفم!! خب که چی؟ این موضوع چه ربطی به آخر سال داشت؟ عرض می کنم خدمتتان!

خوب به حافظه تان رجوع کنید. رجوع کردید؟ دیدید اوضاع از چه قرار است؟ خواهشا بنده را متهم به بدبینی نکنید. وقتی دولت مجبور است آخر هر سال بودجه را بدهد مجلسی تصویب کند که آن را در راس امور نمیداند و پنجاه درصد قانونش را قبول هم ندارد، آن طرف هم یک مجلسی داریم که 10 درصد نمایندگانش بعد از چهار سال هنوز نمیدانند دقیقا باید کجا بروند یا مسیر را پیدا نکردند و همیشه غیبت دارند، یک عده هم که یک لنگی توی این کمیسیون ها نشسته اند و قبل از نهار یک قانونی را تصویب می کنند که خودشان مجبور می شوند بعد از نهار بل کل رد اش کنند وگرنه خشتک شان بادبان می شود، یک عده هم که چهار سال تمام فقط یاد گرفتند"دو دو" کنند، آخرش هم من بدو پلنگ بدو، مگر ول کن است؟ واقعا قضیه ای شده این داستان برای خودش که بلاخره پلنگه بیخیال شد ولی این دوستان بی خیال نمی شوند! این هفته یک وزیر را انتخاب می کنند، هفته بعد استیضاح می کنند و یک ماه بعد کلا زیر میز میزنند و وزارتخانه ها را چهارتا چهارتا در هم ادغام می کنند، آخرش که چی؟ هیچی! حالا عرض می کنم خدمتتان عجله نکنید!

شما خودتان را بگذارید جای من! حالا که قرار است یک خبرهایی بشود که آخر کار یا مجلس دولت را متهم به یک دندگی کند یا دولت نامه می نویسد که مجلس صلاحیت ندارد و خودش وحی نازل میکند و اجرا می کند، به نظر شما تکلیف ما چیست؟ نباید خودمان آستین ها را بالا بزنیم؟ به نظر من باید لنگه شلوارمان را هم بالا بدهیم که یک هوایی بخورد! لذا با توجه به اینکه بلاخره دوازده بهمن ماه، بعد از 57 روز تاخیر لایحه بودجه تقدیم مجلس شد و مجلس هم برای یک ماه تعطیل شد و حالا که برگشتند نصف شان دیگر صلاحیت ندارند یا دو ماه بعد باید صندلی را تحویل بدهند و بروند سفیر یک خراب شده ای بشوند. لذا پیشنهاد می شود از همین امروز بگردید یک مجلس ختمی، عروسی، چیزی پیدا کنید که بودجه سال بعد کشور را تصویب کند، بنده نیز علی الحساب تعدادی اصول اصلی و خطوط محوری را پیشنهاد دادم که در بودجه سال 91 لحاظ کنند..

 

بسمه تعالی

دولت و مجلس محترم، چاق، سوسول و مَشتی جمهوری اسلامی ایران

بدینوسیله اصول راهبردی متن لایحه قانون بودجه سال 91 کل کشور (+کشورهای دوست) در ذیل جهت استحضار ارسال می گردد. لازم است با توجه به اصل وحدت قوا و جلو گیری از هرگونه تکروی در اجرای قانون، بدانید که مجلس همچنان در راس امور است! زیرا برخی آگاهان گفتند همین 50 درصدشان هم فعلا جواب میدهد! لذا مقتضی ست پیشنهادات ذیل که در راستای کاهش اتکاء به بودجه نفتی و همچنین افزایش واردات غیر نفتی می باشد در بودجه سال 91 لحاظ گردد

اصل اول: دولت موظف است در جهت کنترل بر بازار ارز، ابتدا با هماهنگی فرهنگستان زبان ایران نام دلار را به کاغذ پاره تغییر دهد، سپس به خاطر تحریم نفت ایران توسط این غربی های ایکبیری، با تکیه بر دانش جوانان داخلی (دلار ملی) را تولید نماید تا دستش برای هر نوع کنترلی بر بازار باز باشد.

تبصره) به دلیل کاهش اتکاء بودجه سال 91 به نفت، نیازی به تعیین قیمت این کالای بی ارزش نخواهد بود!

اصل دوم: تحقیقات نشان میدهند به دلیل اینکه 80 درصد بودجه کشور از چاه های نفت تامین میشد و همین نفت هم مستقیما سر سفره مردم می آمد به همین دلیل همیشه سفره مردم یا سیاه بود یا بوی بد میداد.. لذا پیشنهاد می گردد وزارت نفت احداث چاه های جدید نفت را از برنامه خود خارج نموده و به جای آن چاه فرش یا زعفران یا خاویار یا اسپری به به را احداث نماید

اصل سوم: تا آنجایی که به یاد داریم قرار بود یک درصد سود تمامی نهادها و ارگانها و وزارتخانه ها به امورات ورزشی اختصاص یابد که تا کنون این قانون روی زمین مانده است. لذا مسئولین محترم این قانون را از زمین برداشته، تمیز کنند و دوباره بگذارند سر جایش زیرا با این وضع تحریم ها و نرخ ارز و طلا فعلا سوزاندن چربی های اضافه بدن مردم کار ناشیانه ای به نظر میرسد

اصل چهارم: وزارت نفت باید پاسخگو باشد در طول این 33 سال این همه پول را از کجا آورده بود؟ و آیا اصولا این همه پول از نظر شرعی مشکل ندارد؟ اگر ندارد آیا مالیات و خمس و ذکات آن را پرداخت نموده است؟

اصل پنجم: با توجه به اینکه کشور ما کشوری تهدید محور بوده و اصولا اکثر دستاوردهای ما در زمان تحریم ها به دست آمده است لذا بستر سازی جهت ایجاد تهدیدهای گسترده تر داخلی و خارجی جهت پیشرفت و اعتلای کشور بهترین راه کار ممکن خواهد بود

اصل ششم: به دلیل حذف بودجه نفتی کشور و حرکت به سمت صادرات غیر نفتی لازم است دانشگاه آزاد اسلامی پس از آزادی کامل! شعبه چین خود را جهت هماهنگی بیشتر دانشمندان و اقتصاددانان و بازرگانان دو کشور دایر نماید

تبصره 1) لازم نیست دانشگاه آزاد اسلامی در چین شعبه دایر نماید و پول مفت برای این چینی های حشره خور خرج کند، توی همین نعمت آباد یا عبدل آباد یک شعبه دایر کند و از اساتید چینی دعوت کند بیایند اینجا. اینجوری خیلی به صرفه تر است

اصل هفتم: پیشنهاد می شود جهت وصول مطالبات بلوکه شده ایران در بانکهای خارجی و افزایش سطح رو کم کنی بین المللی، شرکتها، نهادها، ارگانها، وزارتخانه ها، کارتل ها و اشخاص اقتصادی کشور با دریافت وامهای کلان از بانکهای کشورهای خارجی، تحت هیچ شرایطی نسبت به بازپرداخت آن اقدام ننموده تا درس عبرتی باشد برای کسانی که علیه ما پر رو بازی در می آورند

تبصره) بهتر است وثیقه وامهای مذکور از محل یارانه کشورهایی که از ایران یارانه دریافت می کنند تهیه شود!!

اصل هشتم: لایحه بودجه سال 91 تمامی امورات جاریه کشور را شامل گردیده و هرگونه هزینه کرد در غیر این مسیر در حکم محاربه با بانک مرکزی تلقی شده و در صورت بروز این پدیده علی کفاشیان محکوم به استعفا از فدراسیون فوتبال می باشد!

اصل نهم: با توجه به اینکه بعد از 30 سال به این نتیجه رسیدیم که سیاست های اقتصادی در دوران جنگ و سازندگی و اصلاحات و دوره اخیر مناسب نبوده و اصولا ما مدیران اقتصادی داریم که یا سواد درست حسابی ندارند اگر هم سواد دارند مدیریت لازم را ندارند یا اگر مدیر باشند قطعا با ما هماهنگ نیستند، لذا پیشنهاد می شود تعدادی از مفاسد بزرگ اقتصادی که همه این آپشن ها را یکجا دارند، جهت مشاوره و تعیین سیاست های کلان اقتصادی کشور مورد بهره برداری قرار گیرند

اصل دهم: مرکز آمار ایران اعلام کرد تعداد بیکاران در کشور حدود سه میلیون نفر می باشد. در همین راستا لطف الله فروزنده نیز اعلام کرد تعداد کارمندان دولت دو میلیون نفر می باشد. لذا پیشنهاد می گردد جهت رفع کامل و دائمی معضل بیکاری کشور، کارمندان دولتی همچنان مشغول کار باشند، در عوض حقوق آنها بین سه میلیون بیکار واجد شرایط کشور که قبلا ثبت نام نموده و دوره ضرورت را نیز گذرانده اند تقسیم گردد.

اصل یازدهم: دولت موظف است از محل حذف بیشتر یارانه ها موارد ذیل را در اولویت پرداختی خود قرار دهد:

الف ـ سیصد میلیون ریال جهت تخلیه اطلاعاتی ریزگردهای ورودی از کشور عراق و عربستان

ب ـ دویست و یک میلیون ریال جهت رفع مفاسد دریایی و جلوگیری از تخم ریزی علنی ماهیان کف دریاها

پ –دو هزار و هفتصد و سی و دو ریال بابت کانال کشی و انتقال آب از خلیج فارس به کویر مرکزی جهت کشت خیارشور

ت- دو میلیون ریال جهت چکه گیری و تعمیر اساسی آشیانه بالگردها و هواپیماهای اسقاطی

ث – سه هزار میلیارد ریال جهت تامین منابع ایجاد انگیزه برای صادر کنندگان ورشکسته کشور

ج- دویست و پنجاه هزار ریال بابت جلو گیری از سوتی گزارشکران فوتبال

چ – دو میلیون و هفتصد و پنجاه و هفت هزار و نود و سه ریال بابت تجهیز مدارس چهار کشور آمریکای لاتین

ح – یکصد ریال بابت نوآوری و شکوفایی علمی و حمایت از نخبگان

خ – بیست میلیون ریال بابت اتمام پروژه آب رسانی به روستای چلیبر بخش سمنگان از توابع شهرستان گناباد که دو سال قبل افتتاح شده بود

د – هزار و یکصد ریال بابت خرید خرما و بیسکوییت جلسات هیات دولت در دو ماهه نخست سال 91

ذ - هفتصد میلیون ریال برای بازرسی و نظارت نامحسوس از بازرسان و ناظران کل کشور

ر – هزار و پنج ریال جهت تجهیز سالن ورزشی محل نگهداری ماکت ( آر کیو 170)

ز- پنج هزار ریال بابت خرید چهارپایه و کرسی آزاد اندیشی دانشگاه ها

س- هفتاد و هفت ریال کمک بلاعوض به بانک ملی ایران

ش – پنجاه ریال بابت هماهنگی دستگاه های زیربط و روربط

ص – هفتصد میلیون ریال جهت تامین بنزین اره موتوری هرس درختان شهرستان الیگودرز

ض – پنجاه میلیون ریال بابت تخریب آسفالت معابر و خیابانهایی که فاقد فاضلاب می باشند

ط – چهل و نه میلیون و نهصد و نود و نه هزار ریال بابت احداث فاضلاب معابر و خیابانهایی که فاقد فاضلاب می باشند

ظ – چهل و نه میلیون و نهصد و نود و هشت هزار ریال بابت آسفالت مجدد معابر و خیابانهایی که فاقد فاضلاب بودند

ع- یک میلیون ریال بابت جستجو و کشف رد پاهای به جا مانده مردم در منطقه یک تهران

غ - بازم بگم ؟!؟؟!

قانون فوق مشتمل بر یک ماده واحده و هر چندتا بند و تبصره به علاوه 250 نوشابه و ماست و یک پرس غذای اضافه مادربزرگ داماد در مجلس عروسی روز دوشنبه مورخ نوزدهم دی ‌ماه يكهزار و سيصد و نود آقای عبدالله خدابنده و گل باقالی خانم تصويب و در تاريخ 20/2/1391 به تأييد شوراي انتقالی لیبی خواهد رسيد.

ستاد هماهنگی اصولیات راهبردی و فروعیات کمتر راهبردی

نوشتم برای کشیده ویژه عید نوروز 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 0:32  توسط عبدالله خدابنده | 

1. آبرو می رود ای ابر خطاپوش ببار / ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم

بلاخره بعد از 5 سال که قسمتم نشده بود برم مشهد پابوسی امام رضا (ع) اینبار به هر قیمتی بود (دقیقا 143 هزار تومن + خرج های جانبی حدود 160 هزار تومن وای میسته) این طلسم رو شکستم و فردا عازم مشهد مقدس میشم! البته اگه هوای ابری نباشه و چرخ های هواپیما باز شه! چون تا اونجایی که بنده به یاد دارم بین 70 تا 71 درصد سوانح هوایی ایران تو فرودگاه مشهد اتفاق می افتن، اونم به دلایلی مثل صاف بودن باند فرود یا آبی بودن رنگ آسمون و چه میدونم تاس بودن سر خلبان!

همه اینا رو گفتم که بگم سر جمع حضور من تو حرم امام رضا (ع) 4 ساعته و نرفته باید برگردم و به همین دلیل انتظار نداشته باشید من زن و بچه و پدر و مادر و خواهر و خواهر زاده ها و داماد ها و پدربزرگ ها و مادربزرگ ها و عمه ها و خاله ها و عمو ها و دایی ها و بچه محل ها و همسایه ها و همکاران سابق و همکاران آینده و طلبکارا و... رو با تمام مشتقاتشون ول کنم بیام برای شما مجازیون دعا کنم! انشالله باشه برای سفر بعدی

اینو هم بگم که من تو این سفر هیچ همراهی ندارم و از ترس سقوط این بوئینگ های MD ، زن و بچه ام رو فرستادم خونه مامانش که اگه قراره اتفاقی بیافته حداقل نسلم منقرض نشه و یکی باشه که بتونه راه بابا رو ادامه بده.. (البته دروغ نگفته باشم همراه اولم همرامه)

2. از هفته آینده قراره اتفاق بزرگی تو زندگی من رخ بده که مدت هاست منتظرشم و این موضوع تمام زندگی م رو تحت تاثیر خودش قرار میده و یه جورایی سفر فورس ماژوری م به مشهد و نظر ندادن ها برای دوستانم و جوابیه ندادن به نظرات وبلاگم تو این دوماه به همین موضوع مربوط میشه

خدائیش خودمم هنوز نمیدونم با توجه به شرایطی که در آینده توش قرار میگیرم آیا میتونم به وبلاگ نویسی ادامه بدم یا مشغله ها و حساسیت هایی که در آینده در برابر من قرار میگیره این اجازه رو بهم نمیده تا فعالیت وبلاگی داشته باشم و به این خاطر هم دو ماه هست که علی رغم میل باطنیم خودم رو با شرایط نبودن وفق دادم و از فعالیتم کاستم که اگه قرار شد نمونم بتونم خیلی راحت تر از این فضا و دوستان خوبم در دنیای مجازی دل بکنم. البته یه مطلب هست که قبلا نوشتم و در روزهای آینده که چاپ بشه میزنم به وبلاگم ولی حدودا از دوماه پیش تا الان هیچ مطلب خاصی ننوشتم و به همین دلیل هم یه خورده نوشتن برام سخت شده چون از فضای نوشتن اومدم بیرون! انشالله تا قبل از عید تکلیفم معلوم میشه و بودن و نبودن مون رو بعد از عید رسما اعلام میکنیم هرچند با این چیزی که من تو این دوماه دستم اومد بودن و نبودن ما همچین تفاوتی هم نمیکنه!!

فعلا..

التماس دعا


از ما عجیب نیست دعایی نمی رسد 
از تحبس الدعا که صدایی نمی رسد 
ما تحبس الدعا شده نان شبهه ایم 
آنجا که شبهه است عطایی نمی رسد 
پر باز می کنم بپرم، می خورم زمین 
بال و پر شکسته به جایی نمی رسد 
باید تنم پیِ سپر دیگری رود
با روزه های ما به نوایی نمی رسد 
با دست خالی از چه پل دیگران شوم
دستی که وقف شد به گدایی نمی رسد 
ای میزبان فدای تو و سفره چیدنت 
آیا به این فقیر غذایی نمی رسد؟
من سالهاست منتظر یک ضمانتم
آخر چرا امام رضایی نمی رسد 
از من مخواه پیش از این زندگی کنم
وقتی برات کرب و بلایی نمی رسد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 22:28  توسط عبدالله خدابنده | 

مجری برنامه: رو به فرد سوال شونده می کند و با لبخندی ظاهری به وی می گوید: شما 3 دقیقه وقت دارید تا در خصوص سوژه مورد نظر از من سوال بپرسید و سوالاتتان هم طوری باشد که پاسخش فقط بله یا خیر باشد. از الان 3 دقیقه شما شروع شد..

فرد سوال شونده: به انتخابات مجلس ربط داره؟

مجری: بله

فرد سوال شونده: جبهه پایداریه؟

مجری: نه خیر

فرد سوال شونده: پول داره؟

مجری: نه، پول هم نداره

فرد سوال شونده: جبهه پایداری نیست؟ چون تنها جبهه ای که پولدار نیست و تبلیغات میلیاردی نکرد جبهه پایداریه

مجری: نه آقا، نیست

فرد سوال شونده: جان داره؟

مجری: بله! لطفا سوالاتی بپرسید که به شما در رسیدن به جواب نهایی کمک بیشتری کنه

فرد سوال شونده: خب جبهه پایداریه دیگه! چون تنها جبهه ای که جانداره پایداریه

مجری: نه نه نه! جبهه پایداری نیست. حالا بازم بگو جبهه پایداری

فرد سوال شونده: تو جیب جا میشه؟

مجری: بله

فرد سوال شونده: اتفاقا هیچ کدوم از اعضای جبهه پایداری تو جیب من جا نمیشن! فکرکنم همون جبهه پایداریه

مجری: آقا من خسته شدم دست بردار دیگه!

فرد سوال شونده: میشه یه راهنمایی بکنید

مجری: موضوع سوال شما در روز انتخابات اتفاق می افته

فرد سوال شونده: آهان، یعنی ما باید تو روز انتخابات اونو بندازیم تو صندوق رای؟

مجری: بله بله دارید نزدیک میشید

فرد سوال شونده: بعد اگه اون کار رو انجام بدیم دشمن از مردم ما مشت محکمی می خوره؟

مجری: آفرین خیلی نزدیک شدی

فرد سوال شونده: جبهه پایداری نیست؟

مجری (با سرگیجه): نه آقا چه ربطی داره؟

فرد سوال شونده: چون اعضای جبهه پایداری مثل انگشتان یک دست کوتاه و بلند و کلفت و نازک دارند و به راحتی مثل یک مشت میشن و میشه با اون، مشت محکمی به دشمن داخلی و خارجی زد!

مجری: نه عزیزم نه، وقت شما تموم شد. موضوع سوال شما "لیست اصلح" بود

فرد سوال شونده: آخ خ خ خ می دونستما!


پ.ن:

۱. به نظرم اگر مبنای اصلح بودن یک فرد شناخته شدن او باشد هیچ وقت حادثه عظیم ۳ تیر رخ نمیداد و احمدی نژاد منتخب ملت نمیشد تا پایه گذار آن همه خدمات شایسته برای کشور باشد. یادمان نرود که وزرای بهترین دولت پس از مشروطه (دولت نهم) هم اکثرا افراد گمنامی بودند که با اقدامات جهادی و خدمات شبانه روزی شان آن افتخارات فراموش ناشدنی را رقم زدند

۲. این روزها در خصوص جبهه پایداری گمانه زنی ها و اظهار نظر های بسیاری زیادی شنیدم و دیدم. اما هر زمان که افراد موجود در این گفتمان ناب اصولگرایی را با دیگر نامزدهای لیستهای گوناگون مقایسه کردم و در همایش هایش حضور یافتم و در پایان تایید نهایی آیت الله مصباح (حفظه الله) از لیست جبهه پایداری را در کنار آن قرار دادم بدون هیچ تردیدی و با اراده راسخ تصمیم گرفتم به لیست جبهه پایداری رای بدم و به این انتخابم افتخار می کنم.

۳. تو این دوره از انتخابات اونقدر که با حجت الاسلام نبویان حال می کنم با هیچ کس دیگه ای حال نمیکنم جان تو..

۳. حضرت علی (ع): هرکه از مردم پند نگیرد خدا او را مایه پند مردم قرار دهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 12:42  توسط عبدالله خدابنده | 

خاطرتان که هست شش هفت سال قبل را؟ ابالفضلی، عجب زندگی مَمَلی داشتیم! البته نه به این خاطر که تورم نداشتیم یا مثلا قیمت نفت و بنزین و ارز و سکه و طلا و بلا و کوفت و زهرمار خیلی پایین بود. نه! اصلا! اتفاقا من یادم می آید آن زمان هم توی همین کوچه و بازار تا تَقی به توقی می خورد، اول صدا میداد بعد پِی صدا را که می گرفتی می شنیدی زن و مرد و پیر و جوان از وضعیت بد اقتصادی دارند می نالند! یادم می آید همان زمان یک روز توی اتوبوسی که هنوز بی آر تی نشده بود یک پیرمردی که خیلی سن و سال زیادتری نسبت ننجون کروبی داشت و به دلیل قد درازش تحلیلگری بود برای خودش! رفته بود بالای منبر و روضه اقتصادی می خواند برای ملت! مقایسه می کرد وضعیت معیشتی مردم امروز و دوران ناصرالدین شاه را که مثلا چوب کبریت زمان فلانی تا سال ۵۷ ثابت بود! از انقلاب به این طرف 10 برابر شد!!

الله وکیلی یادتان هست سه چهار سال قبل را؟ به سیبیل تان قسم زندگی گل و بلبلی داشتند مردم! نه اینکه فکر کنید چون یارانه ها به راه بود و بنزین میزدیم 100 تومان، گاز میزدیم 54 تومان و تا دلت می خواست نفس می کشیدیم مفت و مجانی ها! نه عزیزم نه! اشتباه شما همین جاست که اگر مرگ موش هم مفت مفت بیاید دستتان یکجا فرو می کنید توی حلق تان و مثل این شکلات های آیدین دار مزمزه می کنیدش!

اصلا چرا راه دور برویم، شش ماه پیش را به یاد دارید؟ به همین سوی چراغ وضعیت خیلی بهتر بود از الان! این را من نمی گویم که فکر کنید جیره و مواجب بگیر استکبار جهانی و عوامل فتنه گر داخلی شان هستم و دارم مثلا کودتای نرم میکنم اینجا! نه خیر! آمار میگوید که شش ماه قبل خیلی مردم دستشان توی جیب شان میرفت و بلاخره یک نانی برای خوردن داشتند اما الان که بگردی چهارتا قلوه سنگ هم پیدا نمی کنی که ببندی به شکم لامصب ات که قار و قور نکند! البته هیچ وقت نمی شود به این آمارها استناد کرد! مثلا امروز رئیس جمهور مملکت می گوید رشد اقتصادی 7.3 دهم داریم! به شب نکشیده مرکز آمار کشور بیانیه می دهند که نه خیر رشد اقتصادی ما 4.5 درصد است! آخر شب هم این احمد آقای توکلی که یک لنگ سه متری دور خودش پیچیده و توی حمام مشغول کیسه کشیدن است و به عقیده کارشناشان فرهنگی اگر قرار بود اقتصاد مملکت دست او باشد همین امشب مملکت را قل میدهد ته دره ابراز داشت رشد اقتصادی ما صفر درصد است! این وسط می ماند صندوق بین المللی پول که اعلام کرد اقتصاد ما اقتصاد هفدهم جهان است!

راستش را بخواهید من که آخرش نفهمیدم حرف کدام شان درست است؟ این را هم نفهمیدم هنوز که اگر اینقدر وضع مملکت خراب است که بعضی ها دادشان رفته هوا و ادعا دارند عن قریب است که ما هم مثل این سومالی چی ها پوست و استخوان بشویم! پس اینهایی که عین دایناسور های دو میلیون سال پیش دارند دائما توی هر مغازه و بازار و مرکز خرید و... ول می گردند از کجا آمدند؟ پس این همه لباس و کیف و کفش و لبنیات و حبوبات و مرکبات و موبایل و لپ تاپ و ماشین آخرین مدل و ال سی دی و ال ای دی و چی و چی که هر روز به کشور قاچاق می شوند را چه کسانی می خرند؟ حیف که خودتان همه ی چیزهایی که من قصد دارم بگویم یا به ذهنتان القا کنم می دانید وگرنه هزار و یک دلیل برای اثبات حرفم وجود داشت که ماها توقع مان خیلی بیشتر از تورممان است! یا اکثر تورماتمان به خاطر توقعاتمان است! مثلا یک دلیلش اینکه شما خودتان سالهاست دارید توی این مملکت زندگی میکنید و از اوضاع و احوال با خبرید! یک دلیل دیگرش هم اینکه ما کلا آدمهایی هستیم که همیشه دیروز مان خیلی بهتر از امروز است اما یادمان می رود که دیروز همان امروز ِ فردای ماست!

999 دلیل دیگرش هم بماند برای بعد..

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 16:15  توسط عبدالله خدابنده | 

اصغر عزیزم،

اکنون که این نامه را برای تو می نویسم نیمه های شب است و من همچنان گرمی دستان تو را در دستانم احساس می کنم زیرا حُرم دستان توئه که منو داغون کرده... ناز چشمای تو هم خونه مو ویرون کرده... اصغرم، وقتی شنیدم که به خاطر دست دادن با من علیه تو هجمه شده است خیلی تعجب کردم زیرا تو در این زمینه سابقه زیادی داری و هر کسی این کارها را علیه تو می کند حتما با من مشکل شخصی دارد وگرنه چرا قبلا به هر زنی دست میدادی به تو گیر نمیدادند؟ من از همینجا به تمام منتقدین فارسی زبان دنیا از جمله ایران، افغانستان، تاجیکستان و به خصوص مردم اکراین اعلام می کنم زرشششششک! بنده خیلی وقت است که به همه سینما گران دنیا محرم شده ام. اصغر عزیز، جانِ آبجی ناراحت نشو ولی تو اینقدر دست مرا محکم جیق دادی که تا نیم ساعت دستم ولنگ و ولنگ می کرد و وقتی برادپیت متوجه شد دستم درد می کند ناراحت شد و گفت بی غیرتی هم حدی دارد، آدم توی پارتی هم دست ناموس مردم را اینطوری فشار نمیدهد!

 

اصغری،

من زیاد به حرفهای او محل نمیگذارم ولی هرچی هم که باشد او مرد من است و از اینکه خیلی آدم غیرتی است خوشم میآید زیرا او اصلا دوست ندارد دست یک مرد غریبه ایرانی را در دستان زنش ببیند. برای همین دیگر به من اجازه نمیدهد فیلم های شما را نگاه کنم و در جشنواره هایی که شما هستید حضور یابم زیرا قبلا هم یک همایشی توی فرانسه بود یا کن بود یا اطراف سولقان خودتان بود دقیقا نمیدانم کدام گوری بود این آقای مخملباف خیلی به من نگاه های زننده ای داشت و فکر کنم منظور بد داشت که یکهو دیدم برادپیت که هنوز نیم لیتر نفت تَهَش مانده بود غیرتی شد و شَتَرَق یکی خواباند زیر گوشش.. ولی من به او توضیح دادم که تو مثل مخملباف نیستی که به همه زنهای اطرافش منظور بد دارد و این سری خیلی گند وحشتناکی هم بالا آورد. حالا شما بیا و مردانگی کن و از این به بعد هر وقت مرا دیدی یواشکی چشمک بزن من هم برای تو بشکن میزنم و دوتایی کیف میکنیم!

مَش اصغر،

دیگر مزاحم وقت عزیزت نمیشوم فقط از طرف من به این سینما گرهای خودتان بگو یک خورده رعایت کنند چون اخیراً خیلی فیلمهای شما مبتذل شده و ما در خانه وقتی بچه ها بیدار هستند اصلا نمیتوانیم فیلمهای سینمای ایران را نگاه کنیم چون خیلی بدآموزی دارد و هرکی به هرکی شده است.. البته من برای بازیگران شما احترام خاصی قایل هستم و شما خیلی هنرمندان با برکتی دارید مثلا یادم میآید مدتی که توی سومالی بودیم خیلی از مردم وقتی بازیگر زن شما که آمده بود آنجا را تماشا می کردند گرسنگی از یادشان می رفت و این خیلی برای مردم قحطی زده آنجا با برکت بود

اصغر جان،

این نامه را وقتی در هواپیما بودم برای تو نوشتم و الان آن را به همراه یک شعر به تو تقدیم میکنم امیدوارم که خوشت بیاید

الا اصغر که چشم شور داری

از این فیلم ساختنت منظور داری

بکن اون چشمای نازت رو درویش

اگر که فکرای ناجور داری

 

دوستدار تو آنجلینا جولی

ساعت 9.37 دقیقه صبح 15 ژوئن 2012

توی هواپیما

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 17:13  توسط عبدالله خدابنده | 

هیچ بعید نیست اگر چشم باز کنید و ببینید عده ای خودشان را از سقف آویزان کردند و قصد دارند دویست بار شاهنامه را از انتها بخوانند، یا مثلا چند نفر نیم متر شیشه را با پنج حلقه لاستیک یکجا قورت میدهند که خدای نکرده زبانم لال به نیت خیرات درگاه خدا و به قصد خدمت به خلق الله هفده هجده پست مهم مملکتی را تسخیر کنند که عشق شان را تا تَه به این مرز و بوم اثبات کنند، دقت کردید بعضی ها برای خدمت چه کار می کنند؟ دقت کردید اصلا نمی توانند آرام آرام خدمت کنند و عادت کردند یکدفعه در عرض چند روز حدود 20 سال خدمت کنند؟ یک وقت فکر نکنید این جزو خصلت بعضی ها است، نه اتفاقا این موضوع در خون آنهاست و برای همین سازمان اعلام کردن خون کافی نداریم و انبارها خالیست! من که اعتقاد ندارم ولی شما عجالتا یک فال برای خودتان بگیرید تا مثل یارانه ها آزاد نشد بعدا یک فکری می کنیم!

فال دکتر:

بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد

بهار عارضش خطی بخون ارغوان دارد

چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر محمود

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

یعنی: ای گل، ای سنبل، ای ارغوان، آدم اول باید خانه خودش را تمیز کند بعد دم در همسایه را جارو بکشد، تجربه نشان داد که ما فعلا خودمان بیشتر از همه به تو نیاز داریم و این یکی دوساله را فعلا به فکر مدیریت جهان نباشی خیلی بهتر است خودمان بعدا یک فکری میکنیم، حال آقای چاوز هم که روز به روز به رنگ ارغوانی می شود و اسرائیل را هم خدا نابود می کند، به وضعیت تورم برسید خیلی بهتر است

 

فال اسفندیار:

فریاد كه آن ساقی شكّر لب سر مست

دانست كه مخمورم و جامی نفرستاد

چندان كه زدم لاف كرامات و مقامات

هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد

یعنی: ای قند! ای چوب شیرین! ای نبات! تو نباید شکر زیادی بخوری چون قندت بالا می رود. حیف آن چشمان ناناز تو نیست که تار بشود؟ ای صاحب فال دو کار را در آینده انجام بده تا عاقبت به خیر بشوی: 1- سعی کن با یک دست یک هنداونه را برداری چون با یک دست اگر 17 ، 18 هندوانه را بردای می افتد زمین 2- خوردن شکر حد و اندازه ای دارد. آدمی که ناپرهیزی میکند چشمش کور و دندش نرم باید درد و مرض را به جان بخرد، یکبار گفتیم اینقدر شکر نخور، دوبار گفتیم شکر زیادی نخور.. خب نخور دیگه!

 

بهداشت:

شوَم از شام یلدا تیره‌تر بی

درد دلم ز بودردا بتر بی

همه دردا رسن آخر بدرمون

درمان درد ما خود بی اثر بی

یعنی: ای صاحب فال! شبهای یلدا هوا خیلی تیره تر است وقتی از خیابان رد می شوی حواست را جمع کن، زیرا تاریک است و ماشین ها دید ندارند، یکدفعه دیدی یکی عین یابو زد به تو و درمان هم بی اثر می شود و امکان دارد راننده آمبولانس تو را کنار خیابان رها کنند

 

کشور:

هان ای جهان که نصف جهان از تو بی خبر

رشت از تو غافل و همدان از تو بی خبر

آه ای هلوی چرخ زنان در مسیر رود

بازار میوه های گران از تو بی خبر

یعنی: ای وزیر! ای سینوزیت خراب! ای سیلی خورده انقلاب! در طالع تو یک هلوی زعفرانی هسته جدا دیده شده که سرگردان است و نشان میدهد قیمتها نوسان شدیدی دارند. همین امروز با یک کاروان شتر به سمت شهرها حرکت کن و در هر شهر یکی را بکش و در بین مردم تقسیم کن تا نحسی این طالع از بین برود. به همدان که رسیدی یک تماس با من بگیر کارت دارم!

 

اقتصاد:

بیا بشــــکن سرم را شــانه ام را

ولی آتـــــش نزن کاشــــانه ام را

هر آن کاری که گفتی روی چشمم

تو هــــم لطفا بده یارانـــه ام را !

یعنی: بنده اگر مجبور باشم اتوبان تهران قم را سه دور کلاغ پر بروم، با هشتاد مار سمی یک هفته هم بستر باشم یا صد شاخه میله گرد 16 را یکجا بکنم تو حلقم عمراً با هر موجودی که امکان دست بردن در یارانه بنده را داشته باشد شوخی نمی کنم.. سفره آدم مثل سیبی می ماند که وقتی بندازی هوا هفتاد تا قل می خورد تا بیاید توی دستت.. آدم عاقل که با سفره خودش شوخی نمی کند! می کند؟ آقا شما ادامه بده، کارتان خیلی عالی است خیلی..

 

نیرو:

اي دل آزاده! اي زنجيريي سوداي عشق!

شعله بودم آب گشتم تا شدي درگير من

عشق مي جوشد به رگ هاي تنم با سرکشي

آب مي سازد دل ِ سرحلقه ي زنجير من

معنی: ای صاحب فال که آدم آبدیده ای هستی! بدان و آگاه باش که آب شوخی بردار نیست. ملتی که نان ندارد اگر آب هم نداشته باشد مثل زنجیری برگردن تو قفل می شود و خفه ات می کند. در طالع شما یک جوشش خیلی عظیمی مشاهده می شود که معلوم نیست چیست! فعلا کله پاچه کمتر بخور تا صورتت جوش نزند تا بعدا یک خاکی توی سرمان بریزیم

 

مسکن:

رفته‌ام بیرون من از كاشانه‌ی خود غم مخور

تا مگر بینم رخ جانانه‌ی خود غم مخور

بشنوی پاسخ ز حافظ گر كه بگذاری پیام

زان زمان كو باز گردم خانه‌ی خود غم مخور

یعنی: ای صاحب فال! آنقدر مسکن و خانه و آپارتمان برای ملت ساختی که دست تو پر از پینه است و امکان خواندن طالع تو میسر نیست. امیدوار باش و غم مخور و به جایش کشمش بخور زیرا هرچی هواپیمای اسقاطی در کشور وجود داشت قبل از شما سقوط کرد و در عوض قیمت مسکن روز به روز که نه ، هفته به هفته هم نه ، ماه به ماه هم نه .. اصلا بی خیال بابا.. قیمت مسکن در دوران وزارت شما اصلا صعود نکرد

 

کار:

می‌نویسم طنز بر دیوار و در

شهرتان را من نمکدان می‌کنم

تا که کار خلق فورا حل شود

کارمندان را دو چندان می‌کنم

معنی: البته این تازه اول کار است و در طرح های آینده ما قصد داریم کارمندان غیر دولتی و بازنشته را هم دو چندان کنیم! جوانان ما باور داشته باشند خود خدا شخصا یاریگر ماست و با توجه به منابع گازی و نفتی عظیم کشور و با توجه به اینکه ما وظیفه نداریم که وزیر بیکاران هم باشیم ولی بنده این قول را به همه بیکاران عزیز کشورهای همسایه میدهم که میتوانند روی اشتغال در ایران فکر کنند! البته فقط فکر کنند، کار دیگری نکنند! لطفا بخندید تا دیر نشده

 

ارتباطات:

دیری است که دلدار پیامی نفرستاد

ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

صد نامه فرستادم و آن شاه سواران

پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد

یعنی: ای صاحب فال! من برای دلبر خود که در دیار کفر و الحاد انگلیس مشغول تحصیل است ابتدا یک ایمیل فرستادم ولی به دلیل کندی بیش از حد اینترنت در آن کشور هنوز به دست وی نرسید! البته دَندَش نرم غلط کرد رفت در کشوری که نه اینترنت پر سرعت دارد و نه اینترنت حلال دارد و قیمت ADSL هم سر به فلک می کشد، دم به ساعت هم این کشتی های لامصب شان این همه اقیانوس را کم می آورند و لنگرشان را اد می اندازند روی کابل و اینترنتش یک هفته تعطیل میشود مشغول تحصیل شد.. باید کور می شد و بیشتر درس می خواند و در همین عراق یا افغانستان یا کنگو که همه امکانات آی تی (IT) شان از ما بالاتر است قبول میشد. نه؟

 

فال بقالی:

بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد

دولت خبر ز راز نهانم نمی دهد

چندانکه برکنار چو پرگار می شدم

دوران چو نقطه ره بمیانم نمی دهد

یعنی: ای صاحب فال! این پرگار! ای شابلون! خوش به حالت که اینقدر خاطرخواه داری، به جان خودم قسم هر کسی جای تو بود تا الان هفتصد بار از تمام مناصب حکومتی و غیر حکومتی خلع ید می شد، حال کردم با این نفوذی که داری.. ای ولا.. لیسانس گرفتی شیرینی اش فراموش نشود!

 

فال جوادفکر:

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست

سرم بدینی و عقبی فرو نمی آید

تبارک الله ازین فتنه ها که در سر ماست

یعنی: ای صاحب فال! باید فکرت را از جوانی در بیاوری و پخته اش کنی. اصولا سخن گفتن خیلی چیز خوبی است اما باید مواظب باشی که این چیز با آن چیزی که موسوی می گفت فرق داشته باشد و فتنه انگیز نشود چون یکدفعه دیدی یک چیزی که در سر تو بود یکهو شبیه همان چیزی که موسوی می گفت از آب در بیاید و فتنه ای به پا کند که سر سفیدت را بالای چوب سیاه ببرد، از ما گفتن بود

 

امورخارجه:

کی گفته که مشکل سیاسی داریم

یا ضعف زبان دیپلماسی داریم

تا کور شود هر آن که نتواند دید

یک خرده (دمو) کمی (کراسی) داریم!

یعنی: ای وزیر! بنده از همین تریبون اعلام می کنم ما فعلا هیچ مشکلی در دیپلماسی عمومی و خصوصی و غیر انتفاعی و علمی کاربردی کشور مشاهده نمیکنم! همه چیز خیلی خوب است. روابط ما با کشورهای زامبیا و سنت وینسنت و گینه نو و بنگلادش و ونزوئلا خیلی در سطح آس است و آنها هم خیلی بشکن می زنند. روابط با روسیه و چین هم نسبت به شش ماه قبل خیلی بهتر شده است. خدا به این تهدیدها خیر بدهد خیلی کار شما را سبک کردند. سنگال رفتی صدقه بیشتر بده

نوشتم برای کشیده دوازدهم 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 21:44  توسط عبدالله خدابنده | 

به دنبال "تسخیر سفارت انگلیس" که یک ماه پیش با شعار "عنجزه عنجزه عنجزه وعده" دانشجویان انقلابی انجام شد و بلافاصله توسط 73 درصد از سیاسیون داخلی که 27 درصدشان در فتنه 88 مردود شدند و 44 درصد همانهایی بودند که در تسخیر لانه جاسوسی آمریکا شرکت کردند و به فرض که آن 55 درصد بقیه را با 30 درصدی که حرف خود را پس گرفتند و 12 نفری که هنوز اظهار نظر نکردند جمع کنیم آخرش معلوم نمی شود از نظر مقامات این حرکت درست بود یا غلط! فلذا با توجه به اینکه عده ای منافق کور دل و عوامل استکبار با تشکیک در نفوذ جوانان ایرانی به سیستم "پهپاد" آمریکایی قصد سیاه نمایی دارند، این جانب ضمن رد همه شایعات رسما اعلام میدارم: اوهوکی، خواب دیدی خیر باشه، زیرا جوانان ما در سالهای اخیر ابتدا به سازمان سیا نفوذ کردند و شهرام امیری را آزاد نمودند و سپس به ریگی نفوذ کردند و یک هفته بعد بالای دار بردند و در حال حاضر نیز به "پهپاد" آمریکایی نفوذ کردیم و انشالله تا نفوذ کامل جوانان ما به قلب دشمن که صدای تالاپ تلوپ آن در سراسر مرزهای کشور قابل شنیدن است ادامه خواهیم داد. البته من هنوز نفهمیدم ما که به این راحتی می توانیم همه جای دشمنان مان نفوذ کنیم تا الان کجا بودیم و چرا زودتر از اینها به دشمنان نفوذ نکردیم؟! در همین راستا وزارت نفوذ و مسکن جهت تنویر افکار عمومی بخشهایی از بازجویی های صورت پذیرفته با راننده این "پهپاد" بدون سرنشین را منتشر نمودند که اگر دوست داشتید بخوانید، نخواندید هم بخوانید!

 

برگه اول، باشگاه ورزشی بنیادکار (محل نگه داری پهپاد)، 20 آذر 90

بازجو: سلام

RQ: علیک السلام و رحمه الله

بازجو: لطفا بفرمائید شما کی هستید و برای چی به خاک ما تجاوز کردید؟

RQ: بنده آرش کیوانی هستم اهل ایالت اوهایو آمریکا. تا آنجایی که بنده به یاد دارم من روی هوا بودم که شما به سیستم بنده نفوذ کردید و اصلا تنم به خاک کشور شما نخورده بود که بخواهم به آن تجاوز کنم! و از شما خواهش می کنم نور اینجا را بیشتر کنید تا من چهره شما را ببینم

بازجو: ولی ما اطلاعات کافی داریم که شما یک "پهپاد" فوق مدرن جاسوسی آمریکایی هستید و در عمق خاک ما وارد شدید و همین یعنی تجاوز به حریم کشور

RQ: ببینید الان حرف شما دوتا شد. شما ابتدا گفتید که به خاک تان تجاوز شده و الان می گویید که به حریم تان تجاوز شده! حتما در آینده هم می خواهید بقیه تجاوزات و مثلا مشکین شهر و جاهای دیگر را به بنده نسبت بدهید و من اصلا آنها را نمی پذیرم و این در گزارش آقای احمد شهید هم بود!

بازجو: گزارش احمد شهید که دو ماه قبل از دستگیری شما بود

RQ: خب ایشان نیروی خود ما بودند و بنده چندبار ایشان را در استخر دیدم و در مرحله آخر ایشان به من گفت که قرار است در آینده یک اتفاق بیافتد و من از آنجا فهمیدم

بازجو: لطفا نحوه جذب خود در سازمان سیا را از ابتدا تا الان برای ما توضیح بدهید و بگوئید چه آموزشهایی دیدید؟

RQ: بنده یک رستوران بزرگ در آمریکا دارم و آقای رامسفلد همیشه با دوستان شان به رستوران بنده می آمدند و مجانی غذا می خوردند تا اینکه یک روز ایشان بنده را به بچه های پنتاگون معرفی کردند و بعد از مدتی به من آموزش خلبانی دادند و بنده الان آمادگی دارم همه زمینهای شما را سم پاشی و کارهای دیگری بکنم

بازجو: ولی ما باخبریم که هواپیمای آر.کیو فقط و فقط تحت کنترل سازمان سیا است و پنتاگون این هواپیما را در اختیار ندارد!

RQ: بله درست گفتید. من ابتدا جذب پنتاگون شدم اما آنها حاضر به استخدام بنده نشدند و گفتند قراردادی یا ماده 37 کار کن که بنده نپذیرفتم تا اینکه در یک همایش موقع نهار من با آقای پانتا که قبلا در سیا بود رو به روی هم نشستیم و بنده به او لبخند زندم و ایشان هم به من چشمک زد و من سرم را تکان دادم و ایشان بعدا هماهنگ کرد و در سازمان سیا جذب شدم

بازجو: طبق اطلاعات من شما به دنبال جاسوسی  و عکس برداری از نیروگاههای هسته ای ما بودید درسته؟

RQ: نه خیر بنده چند وقتی بود که در افغانستان یک شعبه رستوران دایر کردم و چون ایران خیلی کشور پهناوری است و شما مردمان خون گرمی دارید که دائما همدیگر را بغل می کنند و به هم لطف می کنند و یا مثلا گز شیراز را خیلی تعریفش را شنیدم و برای همین هوس کردم یک سفر به ایران بیایم و از نزدیک با مردم ایران صحبت کنم و یک شعبه هم در ایران دایر کنم. البته تا آنجایی که بنده اطلاع دارم در شرق ایران شما نیروگاه هسته ای ندارید که من بخواهم از آن عکس بگیرم

بازجو: پس شما صاحب یک رستوران هستید و به مردم ایران علاقه مند شدید و برای دایر نمودن رستوران به ایران وارد شدید؟

RQ: معلوم نیست شاید یک جور دیگری بود! الان دقیقا خاطرم نیست

بازجو در حالی که پس گردنش را می مالد به پهپاد خیره می شود و پهپاد هم به سقف و دیوارها نگاهی می اندازد و به روی خودش نمی آورد. در این لحظه بازجو پیش خودش می گوید"عجب آدم حرفه ای یه هرکاری می کنم مُقُر نمیاد ..."

 

برگه شماره 376، حوالی کرج، 21 اسفند 1392

بازجو: زود باش اعتراف کن

RQ: به چه چیزی باید اعتراف کنم؟

بازجو: به جرمهایی که انجام دادی

RQ: من جرمی انجام ندادم

بازجو: پس چرا اعتراف کردی؟

RQ: من که هنوز اعتراف نکردم

بازجو: پس قصد داری اعتراف کنی؟

RQ: نه! چه چیزی رو باید اعتراف کنم؟

بازجو: جرمهایی که انجام دادی..

RQ: من جرمی مرتکب نشدم

بازجو: پس چرا گفتی هنوز اعتراف نکردم؟ از منظر رفتار شناسی و آنالیز روحی فروید شما آماده اعتراف کردن بودید و همین الان اعتراف کردید که قصد داشتید اعتراف کنید! ما که بیکار نیستیم این همه در سیستم شما نفوذ کنیم و  آخرش هم هیچی!

RQ: شما اول اتهامات مرا تفهیم کنید تا بعد من اعتراف کنم

بازجو: اسمت چیه؟

RQ: آرش کیوانی، بچه ها بهم میگن آر کیو170

بازجو: خب همین، دیدی اعتراف کردی؟

RQ: اما من که اعتراف نکردم

بازجو: پس برای چی دستگیر شدی؟

RQ: من که دستگیر نشدم

بازجو: پس چی شدی؟

RQ: هک شدم

بازجو: خب پس قبول داری که هک شدی؟

RQ: بله

بازجو: دیگه چی شدی؟

RQ: هیچی

بازجو: پس زود زیر این برگه رو امضا کن میخوام برم عروسی دیرم شد!

 

برگه 2012، رستوران گردان برج میلاد، اول شهریور 1399

بازجو: ببین من زن و بچه دارم، جون مادرت بیا اعتراف کن و از خر شیطون بیا پایین و کلک و بکن بره.. الان 19 ساله که هرکاریت کردیم حرف نمیزنی، خب بگو خودتو راحت کن دیگه؟

RQ: چی دوست داری بگم؟

بازجو: برای چی به خاک ما تجاوز.. نه نه به خاک ما وارد شدی؟ ماموریت اصلی ت چی بود؟

RQ: خب قربون آدم چیز فهم.. همون اول مثل بچه آدم میگفتید، منم این همه زا به راه نمیشدم و حرف میزدم

بازجو: یعنی الان میگی؟ خب بگو بگو

RQ: راستش من یه هواپیمای جاسوسی فوق مدرن بودم که برا جاسوسی اومدم به ایران و مشغول حرکت به سمت نیروگاه های هسته ای شما بودم که همکاران شما تو سیستم من دست بردن و منو نشوندن زمین

بازجو: خب خوبه همینطوری ادامه بده.. عکسی ، فیلمی ، بروشوری ، چیزی هم گرفتی؟

RQ: اوه تا دلت بخواد.. زیاد

بازجو: خب الان کجاست؟ حاضری بیشتر از این هم با ما همکاری کنی؟

RQ: اگه بیشتر همکاری کنم چی میشه؟

بازجو: بهت قول میدم مثل بقیه جاسوس ها میدیم بچه ها یه آچارکشی کنن و فیلر و تعویض روغن و یه دست پولیش نرم می کشیم روت و ولت میکنیم همونجایی که بودی!

RQ: جدی میگی؟

بازجو: آره به خدا.. حالا میگی اون عکس هایی که گرفتی کجاست؟

RQ: آخه اون عکسا بعد از 19 سال به چه درد تون می خوره؟

بازجو: تو بده .. به اونجاش کاری نداشته باش

RQ: خیلی خب . تو صندوق عقبه، زیر زاپاس یه جعبه آبی رنگه که توش یه جَک هست اونو بگیر و بزن تو سر خودت (خنده) ها ها ها

بازجو: منو دست میندازی بال دراز..

RQ: آره

بازجو: برا چی؟

RQ: چون اگه ولم کنین برم آمریکا اونا میدن اسقاطم کنن.. مگه مریضم؟ میمونم همینجا.. زبانم که خوب شده ، این همه هم بهم می رسید! مگه خرم برگردم..

و این بازجویی همچنان ادامه دارد...

نوشتم برای کشیده یازدهم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 11:44  توسط عبدالله خدابنده | 

با توجه به اینکه اخیراً فوتبال ما دچار یک سری زشتی هایی شده که تا به حال تاریخ به خود ندیده و اگر هم دیده حداقل جلوی چشم هفتاد میلیون آدم نبوده و اگر هم بوده لابد توی برنامه همین آقای «موسیو عادل ناین تی» که خودش همین چند وقت پیش یک زشتی بزرگ کرد و کتاب طرف را بدون اجازه ترجمه کرد، پخش شد. البته نباید اینطور باشد که ما فکر کنیم همه زشتی های فوتبال در زمین اتفاق می افتد و بقیه جاها مشکل نداریم، لازم هم نیست بروید 1390صفحه تاریخ را ورق بزنید و مثلا در بیاورید که چرا باربارا بیگم زن روسی ناصرالدین شاه سر زا رفت و به همین دلیل روسها به ما حمله کردند و کلی زشتی به بار آوردند، نه! به نظر من نمونه اش همین جا حی و حاضر است و دارد به ما لبخند میزند، به قول آقای عبدالقادر چراغپور که خودش یک عالمه کارشناس است و فرق توپ را با خیار تشخیص میدهد "آقای کفاشیان خودش عمیق ترین زشتی فوتبال این مملکت است"

عبدالقادر چراغپور بیان داشت: تقریبا نصف مردم ایران فهمیدند که مشکل اصلی فوتبال ما آقای کفاشیان است و او هرچه سریعتر باید برود اما برای رفتن او چند مشکل وجود دارد:

1. او باید برود و اگر برود یک نفر دیگر باید بیاید که معلوم نیست بهتر از او باشد و ممکن است او هم مثل کفاشیان به زشتی های فوتبال لبخند بزند، پس همین را دو دستی نگه دارید تا در نرفت

2. اگر او برود ممکن است یک نفر بیاید که این فوتبال را مدیریت کند و تیم ما به جام جهانی برود، بعد ممکن است مثل جام جهانی گذشته فوتبالیستهای ما در بازی با پرتقال کلی زشتی به بار بیاورند، پس همین بماند بهتر است

3. اگر او برود ممکن است مردم از فرط خوشحالی به خیابانها بریزند و شادی کنند و .. نه نه این کار با توجه به اوضاع قیامهای منطقه و جهان اصلا به صلاح کشور نیست

4. وزیر بهداشت اعلام کرد برای رسیدن به استانداردهای جهانی نیاز به 2750 تخت ICU و CCU در کشور داریم، حالا شما حساب کنید که کفاشیان برود و کلی آدم به همین دلیل از خوشحالی سکته کنند و تخت هم به اندازه کافی نداشته باشیم.. به این فکر کردید که چه فاجعه ای رخ میدهد؟

عبدالقادر اضافه کرد: کنکاش در فوتبال معاصر کشور و گفتن از خاطرات الگوهایی که در تاریخ این مرز و بوم تاریخ ساز شدند و زشتی به بار آوردند بسیار سخت ، اما مهیج است. دانستن بسیاری از واقعیات و حقایق پشت پرده این فوتبال به قدری مهم و حیاتی است که امروز ما را بر آن داشت تا تعدادی سوال طرح کنیم و شما هم اجباراً بین دو نیمه بازی به آنها جواب بدهید:

سوال: کارشناسان اعتقاد دارند اخلاق و فرهنگ، دو حلقه گمشده فوتبال ايران است. این یعنی چی؟

- یعنی فوتبال ما اخلاق و فرهنگ ندارد، عوضش رو دارد!

- یعنی فوتبال ایران فقط دو حلقه گم شده داشت که چند هفته قبل پیدا شد

- یعنی کارشناسان ما بعد از این همه سال تازه دو حلقه گمشده را شناسایی کردند ، بقیه اش مانده

- این اعتقاد تا قبل از ریاست کفاشیان بود، فعلا همه چیز فوتبال ما گمشده است

سوال: با توجه به اینکه دکتر گفت "فلانی مثل آب زلال و پاک است" این تعاریف در خصوص چه کس دیگری صدق میکند؟

- علی کفاشیان

- رئیس فدراسیون فوتبال

- شیث و نصرتی

- شیث و نصرتی و علی کفاشیان

سوال: اظهار نظر کفاشیان بعد از زشتی اخیر فوتبال چگونه بود؟

- یک ساعت بعد از بازی: هه هه هه.. ها ها ها.. هی هی هی  

- یک ساعت و یک دقیقه بعد: من هنوز صحنه رو ندیدم و نمیتونم اظهار نظر کنم

- دو ساعت و 7 دقیقه بعد و از پشت تلفن: کی؟ کجا؟ تو فوتبال ما؟ امکان نداره؟ جدی میگی؟

- دو ساعت و 7 دقیقه و 25 ثانیه بعد: این یک شوخی زشت بود، با خاطیان به شدت برخورد می کنیم

- دو روز و 10 دقیقه بعد: این جور اتفاقات تو همه جای دنیا می افته و این یک چیز طبیعیه، به کمیته انظباطی گفتم برخورد کنن، هه هه هه

- دو و نیم روز بعد: با رای صادره کمیته انظباطی پرسپولیس کاملا مخالفم، خیلی نامردیه..

- سه روز بعد: تیم ملی ما در شرایط حساسی است و نباید به تیم استرس وارد کنیم، در انتخابات بعدی فدراسیون کاندیدا میشوم

- سه روز و سه شب بعد از بازی: (سانسور شد)

- چهار روز بعد: بلاخره اینها جوان بودند و یک خطایی کردند، ما هم جوان بودیم خیلی خطا داشتیم، طبیعیه که وقتی یک تیم تو بحران هست و گل میزنه بازیکنانش بعد از گل از خودشون «سوپر واکنش» نشون بدن و از ته دل خوشحالی کنن

- یک هفته بعد: هه هه هه هه و لابد خنده حضار

- یک ماه بعد: کمیته انظباطی رای خود را مبنی بر تخلف دو بازیکن پرسپولیس صادر کرد اما این رای در دفتر رئیس فداسیون بایگانی شد!

- دو سال بعد: سخنگوی کفاشیان اعلام کرد: پس از بررسی های تکمیلی معلوم شد ورزشگاه رشت مهیای بازی نبود و به این دلیل از داور بازی به خاطر اینکه اجازه داد بازی در آن زمین ناهموار برگزار شود به فیفا شکایت کردیم و خودمان هم به او گوشمالی موقت دادیم!

سوال: به نظر شما بدترین زشتی فوتبال ما کدام یک از موارد زیر بود؟

1- روزه خواری مارادونا در تمرین پرسپولیس

2- پارتی شبانه بازیکنان آبی پوش تیم "پیامک گناباد" در تهران

3- نامزدی مجدد کفاشیان برای ریاست فدراسون فوتبال

4- کتک کاری رحمان رضایی و علی بداوی وسط بازی

5- توالت گرفتن یارو مقابل دیدگان ملت

6- کتک زدن داور بازی بوکاجونیورز – ریور پلاته در تالش

7- دستگیری ع.ن.ب با آنجلیا جولی در حوالی شهرک غرب

- ...

43- فحاشی تماشاگرنماها به داور "بازی الشباب" و "الشباب تر ایران" و گریه داور

44- همه موارد + ریاست کفاشیان بر فدراسون فوتبال

نوشتم برای کشیده دهم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 22:17  توسط عبدالله خدابنده | 

آمدم جانم به قربانم ولی حالا همین حالا چرا؟؟

دقیقا ۶۰ روز پیش در چنین روزی تصمیم گرفتم که تا پایان نامه ام تموم نشد دست به این وبلاگ نزنم و هیچ پستی ثبت نکنم. امشب! دقیقا ۶۰ روز هست که دست به این وبلاگم نزدم و هیچ پستی ثبت نکردم و این یعنی دقیقا ۶۰ روز گذشت تا اینکه تونستم پایان نامه ام رو بنویسم و برسونم به جایی که بدمش دست استاد و حالا دقیقا بعد از همون ۶۰ روز اومدم بگم که درسته که من ۶۰ روز وبلاگم رو به روز نکردم و هیچ مطلبی نذاشتم اینجا اما تو این ۶۰ روز مهمترین کار دوران تحصیلم رو انجام دادم و پایان نامه ام رو تموم کردم.

البته هنوز تقدیر و تقدیم مونده ، هنوز استاد مشاور اشکالاتم رو نگفته ، هنوز استاد راهنما امضای آخر رو نزده ، هنوز داور رو پیدا نکردم که نظرش رو قبل از جلسه دفاع جلب کنم ، هنوز پاور پوینت آماده نیست ، هنوز منابع رو ننوشتم ، هنوز فهرست رو کامل نکردم ، هنوز چکیده به انگلیسی ترجمه نشده و مهمتر از همه هنوز که هنوزه دفاع نکردم..

اینکه چرا امشب این پست رو زدم مهم نیست بلکه مهم اینه که من هنوز دفاع نکردم و تا جلسه دفاعم تموم نشه نمیتونم  فکرم رو اینجا متمرکز کنم – فقط اومدم بگم برای موفقیتم دعا کنید چون روزای حساسی رو در پیش دارم..

مخلص شما

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت 23:15  توسط عبدالله خدابنده | 

من تا همین چند ماه پیش فکر می کردم که جهاد اقتصادی یک چیزی شبیه یک برنامه اقتصادی یا یک حرکت انقلابی برای از بین بردن معضلات اقتصادی یا یک چیزی توی این مایه هاست که با آن کشور دچار پیشرفت و توسعه اقتصادی می شود اما امروز فهمیدم که اشتباه می کردم و جهاد اقتصادی همان چیزی ست که من هیچ وقت فکرش را نمی کردم

البته بعدها به این فکر افتادم که شاید جهاد یک چیزی ست که با طرح های عمرانی و برنامه های اقتصادی دولت گره خورده و اقتصاد هم همان چیزی است که قرار بود سر سفره مردم بیاید و اگر تا به حال نیامده حتما پارچ به اندازه کافی تولید نکردیم وگرنه آقایان قول دادند و حتما عمل می کنند، اما چشم باز کردیم و دیدیم که فعلا این دولت خودش دچار یک جریان انحرافی شده که بدجور سر حلقش گیر کرده و باید یک لیوان آب بدهیم که پایین برود و به فرض اینکه آن "هزارمتر زمین را هم بدهند که در آن سبزی بکاریم" باید خودمان شروع کنیم و کوه ها را بکنیم و بریزیم توی دره و زمین تولید کنیم چون دولت بودجه اش بعد از 5 ماه تازه ابلاغ شد و رشد اقتصادی هم نداریم خواهشا در نزنید

این اواخر به ذهنم رسید که شاید جهاد اقتصادی شبیه همان لایحه ایست که به مجلس می برند و اگر تصویب نشد مجلس خودش طرح میدهد و تصویب می کند و دولت هم این وسط زبانم لال یک دفعه دیدی مجلس را که تا هفته پیش در راس امور بود تلپی می اندازد زمین و مجلس هم تشبیه بالکفار می کند و این وسط ما نفهمیدیم چطور این تیم انحرافی خودش در عرض نیم ساعت هفت وزارتخانه اقتصادی و صنعتی و بازرگانی را در هم ادغام می کند و می گذارد توی کاسه آقایان، حالا شما بیا و درستش کن حالا بیا و بگو یک کیلو هدفمندی چند سیر رشد اقتصادی داشت؟ حالا بیا و بگو اقتصاد این مملکت پویا نیست

شاید شک کنید و بگویید من آدم بدبینی هستم ولی باور کنید ما آدمهای بسته ای نیستیم و اصولا دیدمان تا انتها باز است یعنی اینطور نیست که مجلس و دولت از سر و کول هم بالا بپرند و ما اجازه بدهیم کار همینطور روی زمین بماند، شما زاویه دیدتان را عوض کنید حتما خواهید دید که ما موفقیتها را هم اعلام می کنیم. نمونه اش همین آقای رحیمی و دوستان که روزی سه بار تا دسته با مفاسد اقتصادی برخورد می کنند و همین آقای سخنگو بدون اینکه به موهایش ژل بزند یا به ریشهایش خضاب بدهد، نه در یک پارتی شبانه، نه در یک مهمانی بالای برج، بلکه وسط صدتا خبرنگار ابراز داشت "نستمع الی الغاز اقتصادنا الفاسده" (ترجمه: ای مفسدین اقتصادی بدانید و آگاه باشید که هرکجا بروید ما شما را خواهیم یافت و گوشهایتان را با دندانهای مان گاز خواهیم گرفت) ما که نه ولی همه مردم شاهد بودند پس از 33 سال بلاخره با رشادت این آقایان خواب این دانه درشت ها به کابوس مبدل شد و مقرر شد تحت هیچ شرایطی به اینها دست چک ندهیم!

شما را نمیدانم ولی با این اوضاع من فهمیدم که جهاد اقتصادی از دید مسئولین، تجلی یک حرکت عظیم و صد البته نمادین است که اولش ده تا جلسه و همایش و ستاد تشکیل می شود و نتیجه اینکه سراسر تیر برقها و سردر ادارات را بنر باران می کنند و در ادامه همین آقای توکلی که خودش یکی از مظاهر جهاد اقتصادی است و هر جا می رود با آن کمردرد مزمن، علیه دولت جهاد اقتصادی برپا می کند و خودش همه کاره این جلسات است اعلام  می کند فلان کار را نکنید 70 درصد تورم دارد

البته شاید بگوئید حرف یک اقتصاددان یا یک نماینده مجلس یا یک رئیس مرکز پژوهش ها ملاک نیست و ملاک ما همین آقایانی هستند که یارانه ها را برداشتند و عوضش قول دادند نفت را پارچ و قیر را با دبه و گوشت و مرغ ماه مبارک را نصف قیمت سر سفر مردم بیاورند و همین ها مواظب قیمتها هستد که خدای نکرده به آنجای مردم فشار نیاید که یک وقت خودشان رسماً دست به کار بشوند و به اینها بفهمانند که جهاد اقتصادی یعنی اولویت دادن به مسائل اقتصادی نه گزارش دادن های الکی.

قبول کنید جهاد اقتصادی برای خودش مراحل مختلف دارد و اینطور نیست که یک شبه حمله کنیم و همه قله ها را فتح کنیم و یک پرچم بگذاریم آن وسط تا همه با آن عکس بگیرند. اینها فقط وجه سلبی قصه بود و اگر کار به جاهای ایجابی برسد خواهید دید که ما خیلی آدمهای جالبی هستیم و کلا همه چیزمان با همه چیز دیگرمان فرق می کند

من که اصلا حالم خوب نیست، یعنی راستش را بخواهید چند وقتیست که به همه چیز بدبین شدم و هر وقت اسم جهاد اقتصادی را می شنوم زیر پلکم تکان می خورد و انگار همین الان است که سازمان ملل اعلام کند تا دو سال آینده ما هم به عاقبت همین مردم سومالی و افغانستان دچار بشویم! به خدا تقصیر من نیست شما باشید چطور فکر می کنید؟ نمونه اش همین دو سال قبل که سال اصلاح الگوی مصرف بود اینقدر کالا وارد کردیم و ملت مصرف کردند که در طول سی و چند سال انقلاب بی نظیر بود و به لطف این، همه تولیدی های داخل به زایمان افتادند در عوض اینقدر بنر چاپ کردیم و به در و دیوار چسباندیم که تا همین الان هم کشور دچار کمبود تیر برق است و بنرها روی دستمان مانده

یا همین سال گذشته سال همت مضاعف و کار مضاعف بود نتیجه اش این شد که به خانواده ها دستور دادند آستین ها را بالا بزنند دو فرزند کم است و کشور در آینده به نیروی انسانی نیاز دارد شما تولید کنید ما به ازای هر نفر یک میلیون می دهیم! اما همت ها که مضاعف شد اعلام می کنند بودجه نداریم و فعلا یک دَ دَ دودویی بکنید که گریه نکنند

حالا متوجه شدید جهاد اقتصادی از دید این آقایان یعنی چی؟ حالا هی به من بگوئید بدبین و به خودتان بگوئید جهاد اقتصادی! خب با این وضعیت شما چه انتظاری از بنده دارید که به جهاد اقتصادی این آقایان خوشبین باشم؟ وقتی به جای کارآفرینی بیکار بدهکار تولید می کنیم و اصل نهادمند کردن روشها می شود روش چگونگی نصب بنر بر روی تیر برق، و رشد اقتصادی هم فعلا معلوم نیست داریم یا نه، در مقابل ده ها هزار اصل خدمت رسان را هم دیپورت کردیم به افغانستان و الان مشکل کارگر ارزان قیمت داریم و...

ما که بی خیال اینها شدیم یعنی چاره دیگری نداریم، ولی تا یادم نرفته بگویم که وزیر کار قول داد تا شش ماه آینده دو میلیون و پانصد هزار شغل ایجاد کند! شما را به خدا یکی مرا نجات بدهد، وسط این همه بدبختی این دستاورد به این مهمی از کجا افتاد توی کاسه ما

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 14:20  توسط عبدالله خدابنده | 

1. بیانیه ارواح ماتریال محور

«اِستلّا الکتریسیته» مشاور تاسیساتی انجمن ارواح ناپاک طی بیانیه ای به 3ریال تلویزیونی 5 کیلومتری بهشت اعتراض کرد. در بخشی از این بیانیه می خوانیم: ( اینجانب به نمایندگی از انجمن ارواح ناپاک ماتریال محور، حرکت غیر اخلاقی و دون شان دو تن از ارواح شاغل در آن 3 ریال کذایی را محکوم نموده و آن را مصداق بارز «تشویش اذهان از ما بهتران» ، «باز نشر اکاذیب» و «متصل به جریان انحرافی» دانسته و اعلام می دارم بنده در طول عمر 2011 ساله ام روح به این بی حیایی و بی عرضه گی ندیده بودم ) وی که داشت ادامه می داد ابراز نمود (رسانه ملی در طی چند سال اخیر بدجور به ارواح و اجنه در برنامه های ته خیاری خود در ماه مبارک گیر داده و هر سال بدتر از پارسال ، لکن امسال شاهد بودیم که در یکی از برنامه های مستهجن و کلیشه ای آن رسانه ، جوانک بی عرضه ای به عنوان روح سرگردان مشغول دختربازی ست که موجبات تنفر اینجانبان را بر انگیخته است. لذا بنده از همین جا اعلام میدارم : روح اینقدر مشنگ!! و پیشنهاد می گردد همان برنامه مزخرف ساختمان پزشکان پخش مجدد گردد سنگین تر است). گفتنی ست این روح ناپاک پس از انتشار بیانیه دود شد!

2. مشاوره خانواده

پیغامگیر شماره 3 بفرمائید: به نام خدا ، جریانی هستم انحرافی، شما باشید چکار می کنید؟

پاسخ: بستگی به انحرافش دارد اگر به چپ بود از فتنه اعلام حمایت و در انتخابات به نفع علی مطهری کناره گیری می کنم ، اگر انحراف به راست بود با شرط حضور نماینده ویژه خود در (کمیته 7+8= 16) به اصولگرایان می پیوندم و اگر انحراف در وسط بود به جراح پلاستیک مراجعه نموده و انحراف را به یکی از دو سمت بالا کج می کنم

3. اشباح الرجال

در راستای کشف علی مطهری دوم مجلس هشتم که اتفاقا در موضع گیری و تحلیل های صد من یه غاز تفاوت چندانی با نسخه اصلی ندارد عجالتا به دو بیتی علی مطهری فریمانی علیه علی مطهری شبستری توجه بفرمائید تا بعد..

الا ای اشبه الفامیلی من  ...  که هر روز می زنی حرفای نیم من

تو گر صد سال هم هذیان بگویی ... نَتانی همچو من گردی تو لمپن

4. خبر ورزشی

(استیلی: فوتبال اینطور نیست که بتوان در 3 روز نتیجه گرفت- جراید)

سرمربی پرسپولیس بعد از باخت مقابل شهرداری تبریز ابراز داشت چون فوتبال یک بازی 11 در مقابل 11 است پس نباید انتظار داشت یک مریی در عرض 3 روز نتیجه بگیرد. وی که از دو ماه پیش سرمربی پرسپولیس شد از سازمان لیگ درخواست کرد بازی های این تیم را هر 22 روز برگزار کند که وی به اندازه کافی وقت آنالیز تیم مقابل و ارنج تیم خود را داشته باشد. او که داشت اشک میریخت از این سازمان خواست بازیهای پرسپولیس با فولاد و مس و راه آهن را به سال بعد موکول نماید زیرا استیل را چه به مقابله با فولاد و مس!! این مربی در ادامه این مصاحبه نتایج خوب تیم استیل آذین در دسته اول!! را ناشی از تشابه اسمی خود با این تیم دانست.

5. مسابقه اس مسی

سوال: انتصاب سعیدلو به عنوان معاون امور بین الملل رئیس جمهور یک نوع ... است؟

- موازی کاری

- رفع بیکاری

- سیاسی کاری

- فدا کاری

- اصل سوال اشکال دارد

6. تعبیر خواب

معبران اعتقاد دارند حرکت در خواب چیز خوبی ست. اگر فرد خواب ببیند که سوار بر مرکبی ست که خوب فرمان برداری می کند دلیل بر این نیست که در آینده همه چیز بر وفق مراد باشد بلکه احتمال دارد فرمان برداری از بابت هیدرولیک ماشین باشد و اگر متوجه بشود که سوار بر چیزی نبوده و همینطور کشکی در حال سیر و سلوک است بداند که در آینده یا از او سواری می گیرند با مجبورش می کنند که سواری بدهد و بداند هیچکدام از باب هیدرولیک نیست. اگر در بین راه به دو راهی برسد یعنی فقط دو راه دارد و راه سومی در کار نخواهد بود مگر دنده عقب و اگر در همان حال از خواب بیدار شود دست به دعا بردارد چون دیگر راهی به عقب نخواهد داشت و همان دوراه باقی مانده است.

7. دعاهای مخصوص در ماه رمضان

الف) خدایا.. خودت که میدونی دیگه چرا می پرسی؟

ب) بارالها .. دهه 60 که از صدام خوردیم ، دهه 70 هم از کارگزاران خوردیم ، دهه 80 هم از اصلاحات خوردیم ، دهه 90 را چه کنیم که یارانه ها قطع شده و هیچی نداریم بخوریم!!

ج) پروردگارا .. من هنوز ایربک ندارم .. خودت هوادار ما باش

د) معبودا.. در این ماه مبارک (user) ما را (admin) گناهان ما را (delete) قلب ما را (connect) اعمال نیک ما را (copy) و در بهشتمان (past) بفرما

ی) خداوندا .. گیر نده!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 13:12  توسط عبدالله خدابنده | 

السلام علیکم جمیعاً و رحمه الله

1. اول از همه حلول ماه مبارک رمضان رو به همه شما دوستان و عزیزان تبریک میگم . انشالله این ماه رمضان پربار ترین و به یاد ماندنی ترین رمضان عمرتون باشه و هر حاجتی که از خدا دارید به برکت همین ماه عزیز برآورده بشه

2. دقیقا یک ماه پیش در چنین روزی (یازدهم تیرماه) بود که سفرمون آغاز شد و تا امروز که دوباره اومدم اینجا ، به جز چهارتا خط پست قبلی هیچ مطلبی که در راستای مطالب قبلیم باشه ننوشتم برا همین نمیدونم از کجا شروع کنم و اصلا چطور بنویسم!! اصلا نوشتن یادم رفته جان تو..

3. یه بنده خدایی از سفر حج اومده بود ازش پرسیدن آقا سفر چطور بود؟ خوش گذشت؟ خب یه خورده از اونجا برامون بگو... این بنده خدا هم نه کم کرد و نه زیاد ، گفت آقا چشم تون چهارتا شه خودتون برید ببینید!! من چی رو واسه تون بگم ..!!! حالا مام بر اساس همین فرمول اما یه خورده با ادب ترش به دوستانی که علاقه مند به دونستن خاطرات بنده هستند باید بگم که یا به وبلاگ دوست عزیز و وصی مجازی ام آقای شبستان برن و اونجا سفرنامه ایشون رو بخونن چون 90 درصد اتفاقاتی که برا من رخ داده هم در همین راستا بوده - یا اینکه انشالله هر چه زودتر قسمتشون بشه و خودشون برن ببینن!

4. البته من همچین دست خالی ، دست خالی هم نیومدم و یه سری عکس از حواشی این سفر که به نظرم میتونه جالب باشه برا اونایی که هنوز قسمت شون نشده ، آماده کردم که پیشنهاد می کنم برید به ادامه مطلب و تصاویر و توضیحات زیر هر تصویر رو ببینید و بخونید و همین تحفه رو به عنوان سوغات از من بپذیرید!!!

یاعلی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 10:12  توسط عبدالله خدابنده | 

با سلام

به زودی در این مکان یک پست جدید ثبت می شود.

به گزارش قولنج نیوز مدیر وبلاگ طنز سیاسی طی اطلاعیه ای اعلام کرد به زودی در این مکان یک پست ثبت می شود. او که داشت مزخرف می گفت تاکید کرد منتظر باشید که به زودی در این مکان یک پست جدید ثبت می شود

وی در ادامه این اطلاعیه عنوان داشت به زودی در این مکان یک پست ثبت می شود اما به تاریخ ثبت آن اشاره ای نکرد. خدابنده ابراز داشت به دلیل زمان بر بودن آپلود چند عکس و فیلم از سفر خود و تایپ نشدن بخشهایی از این پست مثلا متفاوت ، هنوز زمان مشخصی برای ثبت این پست مشخص نکردیده است اما قول داد به زودی در این مکان یک پست جدید ثبت بشود

وی ابراز امیدواری کرد پس از ثبت این پست که شاید اندکی متفاوت باشد ، شاید هم نباشد به هر حال خدا را چه دیدی اومدیم و خوب از آب در اومد ، طبق روال سابق مطالب طنز خود را در این وبلاگ منتشر کند اما همه اینها مستلزم این است که به زودی در این مکان یک پست ثبت بشود یا نه ؟!!

او در این اطلاعیه که هنوز منتشر نشد اما خبرنگار فارس از جزئیات آن با خبر بود تاکید داشت با توجه به اینکه ابتدا برادر ستایش از دنیا رفت و سپس بدون هیچ دلیل خاصی مادر او دار فانی را وداع گفت و در ادامه همسر وی نیز دعوت حق را لبیک گفت و اینطور که پیداست پدر وی هم در قسمت بعدی به دیار باقی خواهد شتافت معلوم نیست که خود نویسنده سریال و شخص ستایش یا حشمت فردوس هم تا انتهای فیلم دوام بیاورند و به همین دلیل تصمیم گرفته شد که به زودی در این مکان یک پست ثبت بشود تا خدای نکرده ما خاطره نگفته از دنیا نرویم

در همین راستا به زودی در این مکان یک پست جدید ثبت خواهد شد

فعلا..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 15:19  توسط عبدالله خدابنده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
"مطالب این وبلاگ تقدیم به روح بلند پدر طنز سیاسی ایران مرحوم کیومرث صابری (گل آقا) یادش گرامی باد"

خنداندن یا انتقاد شاد به 5شیوه کلی صورت می پذیرد:
1-هجو:(عیبگویی.شوخی و مزاح.تمسخر.ذم)
2-هزل:(تمسخر..ریشخند.پرده دری.هتاکی مزاح آلوده)
3-کمدی:(مضحکه شدن یا مضحکه کردن.دلقکبازی.سربه سر کسی گذاشتن.دست انداختن.حرکات خنده دار .)
4-لطیفه:(مطایبه.فکاهه.خوش طبعی.ظرافت.شیرین زبانی.سخن شاد گفتن.بذله گویی)
5-طنز:(اصیل ترین نوع خنداندن که علاوه بر حفظ حریمها و حرمتها با شناسایی معایب و بزرگنمایی آن در واقع به فرد معیوب تذکر و هشدار می دهیم .در این گونه نقد در درجه اول هدف اصلاح است نه مسخره کردن یا خندادن اگرچه به علت آگراندیسمان معایب ممکن است خنده ای هم بر لبها بنشیند ولی باید توجه داشت که جنس این خنده تلخ است نه خنده ای از سر شادمانی و سرگرمی)

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
پیوندها
حضرت آقا
دکتر احمدی نژاد
گل آقا
به یاد یار سفر کرده
علی در شبستان
تراوشاتِ سید
تیساپه لینگ
سخن(گو، ران، دان، ور، پران و..)
good girl
بی عقل عبادی!
صدایی که عدالتخواست
ساحل (آقایی به نام جواد)
ب ه ا ر
(...) وحیدی
توآلاچیق
تاملینگ
دیوانه شاعر..
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM