می روم، پس هستم!
1. آبرو می رود ای ابر خطاپوش ببار / ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم
بلاخره بعد از 5 سال که قسمتم نشده بود برم مشهد پابوسی امام رضا (ع) اینبار به هر قیمتی بود (دقیقا 143 هزار تومن + خرج های جانبی حدود 160 هزار تومن وای میسته) این طلسم رو شکستم و فردا عازم مشهد مقدس میشم! البته اگه هوای ابری نباشه و چرخ های هواپیما باز شه! چون تا اونجایی که بنده به یاد دارم بین 70 تا 71 درصد سوانح هوایی ایران تو فرودگاه مشهد اتفاق می افتن، اونم به دلایلی مثل صاف بودن باند فرود یا آبی بودن رنگ آسمون و چه میدونم تاس بودن سر خلبان!
همه اینا رو گفتم که بگم سر جمع حضور من تو حرم امام رضا (ع) 4 ساعته و نرفته باید برگردم و به همین دلیل انتظار نداشته باشید من زن و بچه و پدر و مادر و خواهر و خواهر زاده ها و داماد ها و پدربزرگ ها و مادربزرگ ها و عمه ها و خاله ها و عمو ها و دایی ها و بچه محل ها و همسایه ها و همکاران سابق و همکاران آینده و طلبکارا و... رو با تمام مشتقاتشون ول کنم بیام برای شما مجازیون دعا کنم! انشالله باشه برای سفر بعدی
اینو هم بگم که من تو این سفر هیچ همراهی ندارم و از ترس سقوط این بوئینگ های MD ، زن و بچه ام رو فرستادم خونه مامانش که اگه قراره اتفاقی بیافته حداقل نسلم منقرض نشه و یکی باشه که بتونه راه بابا رو ادامه بده.. (البته دروغ نگفته باشم همراه اولم همرامه)
2. از هفته آینده قراره اتفاق بزرگی تو زندگی من رخ بده که مدت هاست منتظرشم و این موضوع تمام زندگی م رو تحت تاثیر خودش قرار میده و یه جورایی سفر فورس ماژوری م به مشهد و نظر ندادن ها برای دوستانم و جوابیه ندادن به نظرات وبلاگم تو این دوماه به همین موضوع مربوط میشه
خدائیش خودمم هنوز نمیدونم با توجه به شرایطی که در آینده توش قرار میگیرم آیا میتونم به وبلاگ نویسی ادامه بدم یا مشغله ها و حساسیت هایی که در آینده در برابر من قرار میگیره این اجازه رو بهم نمیده تا فعالیت وبلاگی داشته باشم و به این خاطر هم دو ماه هست که علی رغم میل باطنیم خودم رو با شرایط نبودن وفق دادم و از فعالیتم کاستم که اگه قرار شد نمونم بتونم خیلی راحت تر از این فضا و دوستان خوبم در دنیای مجازی دل بکنم. البته یه مطلب هست که قبلا نوشتم و در روزهای آینده که چاپ بشه میزنم به وبلاگم ولی حدودا از دوماه پیش تا الان هیچ مطلب خاصی ننوشتم و به همین دلیل هم یه خورده نوشتن برام سخت شده چون از فضای نوشتن اومدم بیرون! انشالله تا قبل از عید تکلیفم معلوم میشه و بودن و نبودن مون رو بعد از عید رسما اعلام میکنیم هرچند با این چیزی که من تو این دوماه دستم اومد بودن و نبودن ما همچین تفاوتی هم نمیکنه!!
فعلا..
التماس دعا
از ما عجیب نیست دعایی نمی رسد
از تحبس الدعا که صدایی نمی رسد
ما تحبس الدعا شده نان شبهه ایم
آنجا که شبهه است عطایی نمی رسد
پر باز می کنم بپرم، می خورم زمین
بال و پر شکسته به جایی نمی رسد
باید تنم پیِ سپر دیگری رود
با روزه های ما به نوایی نمی رسد
با دست خالی از چه پل دیگران شوم
دستی که وقف شد به گدایی نمی رسد
ای میزبان فدای تو و سفره چیدنت
آیا به این فقیر غذایی نمی رسد؟
من سالهاست منتظر یک ضمانتم
آخر چرا امام رضایی نمی رسد
از من مخواه پیش از این زندگی کنم
وقتی برات کرب و بلایی نمی رسد
"مطالب این وبلاگ تقدیم به روح بلند پدر طنز سیاسی ایران مرحوم کیومرث صابری (گل آقا) یادش گرامی باد"